9
مرداد

خانوم شماره بدم؟

خانووووووم ….. شماره بدم ؟؟؟؟؟؟؟

خانوم برسونمت ؟؟؟؟؟؟

خانوم چند لحظه از وقتتو به ما میدی ؟؟؟؟؟؟

اینها جملاتی بود که دخترک در طول مسیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید

بیچاره اصلا اهل این حرف ها نبود ، این قضیه به شدت آزارش می داد ……

تا جایی که چند بار تصمیم گرفت بی خیال درس و مدرک شود و به محل زندگیش بازگردد.

روزی به امام زاده نزدیک دانشگاه رفت ……

شاید میخواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی …… !

دخترک وارد حیاط امام زاده شد ، خسته ، انگار فقط اومده بود گریه کند ….

دردش گفتنی نبود … !!!

رفت و از روی آویز چادری بر داشت و سر کرد ، وارد حرم شد و کنار شریح نشست.

زیر لب چیزی می گفت انگار !!! خدایا کمکم کن ……

چند ساعت بعد ، دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد.

خانوم ! خانوم ! پاشو سر راه نشستی ، مردم میخوان زیارت کنن !!!

دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند ، به سرعت از انجا خارج شد ، وارد شهر شد ….

اما …. اما انگار چیزی شده بود ….. دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد !

انگار محترم شده بود ….. نگاه بدی تعقیبش نمی کرد !

احساس امنیت کرد ، با خود گفت : مگه میشه اینقدر زود دعام مستجاب شده باشه !!!!

فکر کرد شاید اشتباه می کند ، اما اینطور نبود …..

یک لحظه به خود آمد…..

دید چادر امام زاده را سر جایش نگذاشته …… !


free b2evolution skin
9
مرداد

دشمن شناسی از منظر امام علی (ع)

از محورىترین مسایل دفاعى کشور, دشمن شناسى است. با شناخت دشمن مى توان احتمال پیروزى و یا شکست را مشخص کرد و به ایجاد زمینه هاى دفاعى همت گماشت.

در عرصه مسایل سیاسى و اجتماعى نیز دشمن شناسى از اهمیت ویژه اى برخوردار است و از مهمترین عوامل در تإمین امنیت فردى و اجتماعى محسوب مى شود. برهمین اساس بخش عظیمى از آیات قرآن کریم به معرفى دشمن اختصاص یافته است.

در سیره پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز به دشمن شناسى توجه بسیار شده است. و در میان معصومین, رفتار حضرت على(ع) با دشمنان از همه درسآموزتر است. على(ع) با توجه به شرایط زمانى و شیوه حکومتش با دشمنانى روبرو بود که پیامبر(ص) و دیگر ائمه(علیهم السلام) با آن روبرو نشدند.

کسانى که سابقه درخشانى در خدمت به اسلام داشتند; انسان هایى که اهل عبادت و شب زنده دارى بودند ولى از روح تعالیم اسلام بى خبر بودند از این گروه هاى معارض به شمار مىآیند.

على(ع) با نفاق پنهان روبرو بود; دشمنانى که مقابله با آن ها به مراتب سخت تر از مبارزه با نفاق آشکار است. حضرت على(ع) در حکومت پنج ساله خود با سه جریان مخالف روبرو شد: ناکثین, قاسطین و مارقین.

بررسى و شناخت عملکرد این سه گروه مخالف و مواضع آن حضرت, در برابر آن ها, مى تواند نقش بسیار مهمى در آگاهى از شیوه برخورد با دشمنان داشته باشد.

به عبارت دیگر, تبیین اندیشه هاى امیرالمومنین على(ع) در زمینه شناخت دشمن به ما کمک مى کند تا در اصلاح روش و سلوک خود به منظور مقابله با دشمنان انقلاب و نظام مقدس جمهورى اسلامى به شکل آگاهانه ترى اقدام نماییم.


اهمیت دشمن شناسى

شناخت دشمن از ضروریات اولیه هر مبارزه است و از طریق آن مى توان بقاى خود و جامعه را تضمین کرد. در طول تاریخ جوامع, تمام شکست ها ناشى از بى توجه اى به دشمن بوده است.

امروز, قدرت هاى بزرگ با ایجاد سازمان ها و تشکیلات اطلاعاتى و جاسوسى و اختصاص بودجه هاى کلان براى این مراکز, تلاش مى کنند تا دشمنان بالقوه و بالفعل خود را شناسایى کنند و قبل از آنکه نقشه دشمنان کارساز شود آن ها را درهم شکنند. این تشکیلات در تصمیم گیرى و برنامه ریزىهاى اساسى این دولت ها نقش مهمى دارند.

در مکتب رهایى بخش اسلام نیز درباره شناخت دشمن, توصیه هاى فراوان شده است.

صفحات: 1· 2


free b2evolution skin
9
مرداد

هواکه گرم می شود،اعتقاداتمان سرد می شود

اصولا سالی یک بار یاد مبارزه با بدحجابی می افتیم و تهاجم فرهنگی را با گوشت و خون و پوست و تمام اعضا و جوارحمان احساس می کنیم!!!آن هم وقتی است که هوا رو به گرمی می گذارد و لباس ها از تمامی جهات آب می روند! نمی دانیم مقصر بنجلیات چینی است که جنس هاشان نامرغوب است و بعد از یک بار شسته شدن طول و عرض کم می کند، مقصر ستاد امر به معروف و نهی از منکر است که سه فصل سال را در خواب است و تابستان ها دوره کاری اش شروع می شود،ایراد از ماهواره هاست که تا می توانند برهنگی ترویج می کنند،قصور از ویترین مغازه های داخلی است که لباس های تن مانکنشان در اوج قناعت تنها نیم تا یک متر پارچه مصرف کرده اند یا ایراد از هواست که غفلت می ورزد و جهالت می کند و در اقدامی نابخردانه گرم می شود!!اصولا و اساسا ما انسان هایی هستیم که تا اتفاقی نیفتد به فکر چاره و درمان نخواهیم افتاد.با مضمونی با عنوان مدیریت بحران کاملا بیگانه ایم و به شدت معتقدیم ماهی را هر وقت از آب بگیریم تازه است! و چشم می بندیم بر این واقعیت که نوشداروی بعد از مرگ سهراب کارساز نیست. سال هاست این سریال دنباله دار در کشور جریان دارد. گرمای هوا مساوی است با شال هایی که تنها نقش نمادین بر سر ایفا می کنند،مانتوهای نازک بدن نما که سر جمع گاهی ارتفاعشان به نیم متر هم نمی رسد،صندل هایی که ناخن های لاک زده را یدک می کشد، تیشرت های تنگ با صور قبیحه که گاها نوشته هاشان بسیار مذموم و زننده است و شلوار هایی که یا رنگ و رو رفته اند یا پاره در پاره اند و یا تنگ و کوتاه!

بعد قسمت دوم سریال شروع می شود!طرح ضربتی مبارزه با بدحجابی!چند مامور مرد متصدی این کار می شوند و با برخوردهایی که به هیچ وجه شایسته یک ممملکت اسلامی نیست با بدحجابان برخورد می کنند!بعد همین اتفاقات رسانه های خارجی را هتاک نموده و دهان باز می کنند به یاوه پرانی!درست در همین لحظه تصمیم می گیریم مامورین خانم را هم به کادر ستاد مبارزه با بدحجابی اضافه کنیم و خلاصه تا می آییم که دست در دست هم دهیم و طرحی نو در اندازیم تابستان به پایان رسیده و در فصل سرما هیچ عقل سالمی برهنه بیرون نمی آید و تازه آن وقت مانند کبک سرمان را زیر برف می کنیم که طرحمان موفق شد و بدحجابی را مهار کردیم!!!غافل از آنکه همه ی این ها ریشه در یک اصل اساسی دارد !برویم بگردیم و کنکاش کنیم در خودمان در زندگی و منشمان ببینیم کجای کار را خطا رفته ایم که اعتقاداتمان رنگ باخته !این حقیقتی است که هرسال نهیب می دهد:هواکه گرم می شود،اعتقاداتمان سرد می شود!


free b2evolution skin
9
مرداد

گناهکاری که شیطان هم او را نمی پذیرد!!!

امام صادق(ع) در حدیثی، خصوصیات گناهکاری را می گویند که حتی شیطان هم او را نمی پذیرد.

امام جعفر صادق (علیه السلام ) مى فرمایند:«من روى على مؤمن روایه یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایه الشیطان ، فلا یقبله الشیطان».اگر کسى سخنى را بر ضد مومنى نقل کند و قصدش از آن ، زشت کردن چهره او و از بین بردن وجهه اجتماعى اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خود خارج مى کند و تحت سرپرستى شیطان قرار مى دهد؛ (ولى) شیطان هم او را نمى پذیرد.اصول کافى ، ص ۳۵۸، ح ۱٫

شرح:تاکید دین مبین اسلام بر حفظ آبروی مسلمان و عدم تهمت زنی و بدگویی از مسلمان نکته ای است که بارها و بارها در احادیث مختلف آمده است و از اصلی ترین دلایل آن حفظ حرمت مومن، عدم عادی سازی گناه، نیک گویی و نیک اندیشی و آسایش روانی جامعه را می توان نام برد.

گاهی اوقات شخصی علیه مومنی مطلبی نقل می کند یا می نویسد که باعث تخریب وجهه وی و از بین بردن آبروی وی می شود که این نکته برخی اوقات در رسانه ها نیز نمود پیدا می کند که یکی از آفات کار رسانه ای است و البته در تعارض با الگوی رسانه اسلامی! لذا در این حدیث این کار این گونه نکوهش شده است که هر کسی که بخواهد وجهه مومنی را به هر نحوی تخریب کند و آبروی وی را بریزد آنقدر این عمل ناپسند است که شیطان نیز او را نمی پذیرد.


free b2evolution skin
9
مرداد

ظر رهبر انقلاب و دولت یازدهم در مورد ماهواره

220 نظر رهبر انقلاب و دولت یازدهم در مورد ماهواره

رهبر انقلاب :

امروز سلطه‌گران در همه جای دنیا – هر جایی به تناسب – در فکر سلطه فرهنگیند؛یک نمونه‌اش هم همین ماهواره است که حالا باز هم می‌بینم بحث ماهواره را مطرح کرده‌اند.این منطق درست نیست که ما بگوییم چون تا پنج سال دیگر فن آوری ماهواره پیشرفت خواهد کرد و بدون بشقاب هم مردم ممکن است تصاویر ماهواره را بگیرند، پس از حالا جلویش را باز کنیم!این منطق، منطق صحیحی نیست. آن کسی که این منطق را مطرح می‌کند، باید بگوید برای جلوگیری از آن، چه کار تازه‌ای باید کرد. این منطق و استدلال، این‌گونه باید نتیجه بدهد.البته دشمن فنآوری را پیشرفته می‌کند. در مقابل، شما باید فکر کنید که با تطوّر و پیشرفت فنآوری ماهواره، چه کارهایی را می‌توانید انجام دهید تا از نفوذ ماهواره جلوگیری کنید. اما این استدلال، که چون دشمن پیشرفت می‌کند، پس ما بیاییم هر مانعی را از جلوِ راهش برداریم، منطقی نیست. این مانع، علی‌العجاله مانع است.مثل این است که دشمن تا مرزهای ما پیش آمده، آن وقت بگوییم،ما که نمی‌توانیم بیشتر از دو ساعت مقاومت کنیم، پس برویم! نه آقا!

این دو ساعت را مقاومت کنید، شاید پیروز شدید. این چه حرفی است؟!

قانون ممنوعیت ماهواره – که مجلس شورای اسلامی، چند سال قبل از این، آن را تصویب کرد- یک قانون کاملاً درست و بجا بود. حدّاقلش این است شما توانسته‌اید چند سال این نفوذ را به عقب بیندازید و ان‌شاءاللَّه باز هم خواهید توانست.(۲۸ اردیبهشت ۷۸ بیانات در جمع ناشران | لینک کامل بیانات در سایت خامنه ای دات آی آر)

***

آقای علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت یازدهم :

در حال حاضر آمریکایی‌ها مشغول نصب ۱۴ ماهواره در ارتفاع پایین‌تر از ۱۰۰۰ کیلومتر هستند.بعد از آن شما راحت می‌توانید با موبایل‌هایتان شبکه‌های ماهواره‌یی را در کوچه و خیابان ببینید.ما به جای اینکه فکر کنیم چگونه بهترین استفاده را از این امکانات ببریم فکر می‌کنیم چطور رویش پارازیت بیندازیم که دیگران هم نتوانند از آنها استفاده کنند.باید این ذهنیت اصلاح شود وگرنه با این فکر‌ها فرهنگ رشد نمی‌کند. (۱۸ خرداد ۹۳ ، سخنان در صبحانه کاری با اتاق بازرگانی، صنایع و معادن ایران )

***

آقای روحانی، رییس جمهور یازدهم :

بعدها غصه دیگری شروع شد که با ماهواره‌ها چه کنیم، اگر خدای نکرده تلویزیون‌مان با دیش مخفی و آشکار، شبکه دیگری را بگیرد،در جوانان ایرانی چگونه ایرانیت و اسلامیت می‌ماند.آمدیم و در پشت بام‌ها و بالکن‌ها با آن مبارزه کردیم،اما تاثیری نداشت اما نه ایمان مردم پر زد و نه هویت مردم از دست رفت…(۲۷ اردیبهشت ۹۳، مراسم پایانی چهارمین جشنواره ملی ارتباطات و فناوری اطلاعات)


free b2evolution skin
9
مرداد

سلوک اخلاقی آخوند خراسانی

از لابه‌لای سیره اخلاقی آخوند خراسانی، می‌توان رد پای تربیت اخلاقی استاد عرفان، سید علی شوشتری را به خوبی مشاهده کرد.

آخوند خراسانی با اینکه چهار استاد بزرگ در علوم منقول داشته است، ولی می‌فرمود: «سید علی شوشتری بود که مرا به این پایه از علم رسانید. ماجرا از این قضیه بوده است که روزی پس از پایان درس، سید مرا احضار کردند و فرمودند: جناب آخوند، شما بعد از درس آن را می‌نویسید؟ عرض کردم: بله، بنده بعد از پایان درس شما تا تقریر درس شما را ننویسم، به هیچ کار علمی، اعم از مباحثه و مطالعه و تألیف نمی‌پردازم. سید فرمود: جناب آخوند اگر سیره علمی شما این باشد، هیچ گاه به جایی نخواهید رسید. گفتم: پس چه کنم؟ فرمودند: شما مطلبی را که روز بعد قرار است بنده درس دهم، قبلاً از روی منابع نوشته و با ادله، استنباط خود را بنویسید. روز بعد که در درس حاضر می‌شوید یا دو تایی موافق هم هستیم یا برخلاف هم، اگر استنباط هر دو مخالف هم بود، شما ادله خود را می‌گویید یا شما مرا قانع می‌کنید یا من شما را. آخوند می‌فرماید: این توصیه سید بود که مرا به این درجه از علم و دانش رساند.» [۱]

حکایات زیر، بدون نیاز به توضیحی، شخصیت اخلاقی آخوند را به روشنی ترسیم می‌کند. کافی است با تصور دقیق جزئیات حکایات، خود یا اطرافیانمان را جای آخوند بگذاریم و تفاوت رفتارهایمان را دریابیم. محتمل است که این میزان تفاوت، در آموزه‌های تربیتی مکتب سید علی شوشتری ریشه دارد.

«در نیمه شبی که همه به خواب فرو رفته بودند، طلبه‌ای درِ منزل آخوند را چندین بار می‌زند. همسر این طلبه می‌خواست، وضع حمل کند و چون این طلبه در نجف تهی‌دست و تنها بوده و منزل قابله را نمی‌دانسته، به منزل آخوند آمده بود تا کمک بگیرد.

دیری نپایید که کسی دم در آمد و بدون اینکه نام کسی را بپرسد که پشت در است، در را باز کرد. وقتی در باز شد، طلبه جوان، آقای آخوند را دید که شالی سفید بر سر بسته و قلمی بالای گوش راست خود گذارده است. او از فرط تعجب و شرمندگی، سلام کردن را فراموش کرد.

آخوند به او سلام کرد و پرسید که چه کمکی می‌خواهد؟

طلبه جوان پس از اظهار شرمندگی به خاطر ایجاد مزاحمت، جریان را شرح داد و خواهش کرد که مستخدمِ منزلِ آخوند، او را به خانه قابله راهنمایی نماید.

آخوند گفت: مستخدم نمی‌تواند بیاید. او الآن خواب است، خودم می‌آیم. اما طلبه جوان اصرار کرد که مستخدم را بیدار نمایید تا به اتفاق او به منزل قابله بروم. آقای آخوند به او فرمود: وقت کار مستخدم به پایان رسیده. او تا ساعت معینی از شب باید کار کند. الآن وقت استراحتش می‌باشد. یک دقیقه صبر کنید، من خودم می‌آیم.

اندکی بعد، آخوند در حالی که عبایی به دوش انداخته و فانوسی به دست گرفته بود، از منزل بیرون آمد و همراه طلبه، راهی دراز را طی کرد و از چندین کوچه و پس کوچه گذشت تا به منزل رسید.

قابله را دمِ در خواست و مشکل را برای او بازگو کرد، و سپس به عنوان راهنما، در حالی که فانوس را در دست داشت، جلو افتاد و طلبه و قابله را به منزل بیمار رسانید و آن گاه خود به منزل بازگشت و اندکی بعد مقداری پول و شکر و قند و پارچه‌ای برای طلبه فرستاد. طلبه جوان می‌گوید، پس از آن، رفتارِ آخوند طوری بود که گویی هیچ کاری برایم نکرده.» [۲]

از نظر آخوند، اینکه مراجعان تا چه حد به او علاقه‌مند و پای‌بندند، به انجام وظایفش ربطی نداشت.

«گاهی آب نجف قطع می‌شد که نوع مردم آب شور می‌خوردند و آخوند نیز همانند مردم در همان تنگنا، آب شور می‌خورد، در حالی که ممکنش بود که تمام سال را آب کوفه بیاشامد. روزی پانزده یا بیست بار، آب کوفه را برای طلاب می‌فرستاد و به مردم همواره پول می‌داد. با وجود این، خود آن جناب از آب شور استفاده می‌کرد و وقتی که آب نجف قطع شد و قنات موجود هم اصلاح‌پذیر نبود، مردم، خصوصاً فقرا و پیران، العطش‌گویان، هجوم می‌آوردند به خانه آخوند. وی در دو شبانه روز، قریب سی لیره آب به مردم داد و به هر که آب نمی‌رسید، عوض یک کوزه آب، پول یک بار آب به او می‌داد و غالباً به زن‌ها و پیرمردها و مریض‌ها، پول آب را می‌داد تا مجبور نشوند وارد ازدحام شوند. علی‌القاعده چنین رفتاری موجب محبوبیت زیادی می‌شود، اما مردم نجف، خصوصاً پیرزن‌ها، به دلیل فضای سنگین و منفی‌ای که مخالفین مشروطه علیه آخوند به راه انداخته بودند، روزانه با قصد قربت، چندین دور تسبیح، لعن آخوند را می‌گفتند.

مشروطه‌طلبی آن چنان سیئه‌ای در نظر مقدسین بود که آخوند را اساساً خارج از دین می‌دانستند.

عربی بیابانی آمد و آخوند را در حال نماز خواندن دید. خیره و بهت‌زده نگاه کرد و از روی تعجب پرسید: این شیخ نماز می‌خواند؟

گفتند: چگونه نماز نخواند و حال آنکه در این عصر او نماز را به پا داشته؟ آن عرب گفت: به خدا عده زیادی آمدند به ما گفتند که آخوند اهل نماز و روزه نیست». [۳]

آخوند خراسانی از عالمان دوره مشروطه بود. در آن زمان که دو دستگی بین روحانیان ایجاد شده بود، بسیار اتفاق می افتاد که تنی چند از دسته مخالف، مجبور می شدند برای رفع گرفتاریهایشان سراغ آخوند بیایند. از ایشان تقاضاهایی می کردند و او با کمال سعه صدر درخواستشان را انجام می داد.

یک بار یکی از بزرگ‌ترین بدگویان ایشان که همیشه در همه جا پشت سر ایشان، ناسزا می گفت، خدمت وی رسید. این مرد که از سخنرانان معروف کربلا بود، می خواست خانه‌اش را بفروشد و قرض‌هایش را بپردازد. خریدار به وی گفته بود: اگر آقای آخوند، سند فروش خانه را امضا کرد، من حاضرم آن را بخرم، وگرنه نخواهم خرید.

مرد واع۱ به هیچ وجه حاضر نبود نزد آخوند برود؛ چه، بارها آشکارا به علت مشروطه‌خواهیِ آخوند، به او ناسزا گفته بود. از طرفی می ترسید که در منزل آخوند، متعرض او بشوند و با رفتن به خانه او جانش را در مخاطره بیفکند. با این حال، او قرض داشت. از این رو، به ناچار از کربلا به نجف آمد و خدمت آقای آخوند رسید. آخوند به او احترام فراوان گذشت. وی را بالای دست خود نشانید و از ملاقات او اظهار خوشوقتی کرد.

آن مرد، علت مراجعه خود را بیان کرد و گفت: خواهش می کنم که ذیل این سند را امضا بفرمایید تا بتوانم منزل خود را به فروش برسانم. آقای آخوند سند را از دست او گرفت و آن را مطالعه کرد و سپس زیر تشکش پنهان ساخت. در دل مرد واع۱ شوری به پا شد. او می گفت: با خود گفتم، دیدی این مرد، آخِر، باطن خود را نشان داد و نه تنها سند را امضا نکرد، بلکه آن را هم از ما گرفت تا ما را به زحمت بیندازد. در همین حال، آخوند از جای برخاست و از داخل گنجه، چند کیسه لیره درآورد و به مرد واعظ داد و به او گفت: شما از اهل علم هستید و من هرگز راضی نیستم کسانی که اهل علمند، گرفتار و پریشان باشند. این پول‌ها را بگیرید و با آن بدهکاری خود را بپردازید. خانه‌تان را هم نفروشید و زن و بچه‌تان را آواره نسازید و اگر خدای نکرده باز گرفتار شدید، نزد من تشریف بیاورید، چنانچه داشته باشم، ممنون شما خواهم شد.

آن شخص از مشاهده گذشت و بزرگواری این مرد، چنان شرمنده و خجل گردید که از آن پس، جزو ارادتمندان آخوند خراسانی شد».[۴]

پی نوشت ها:

[۱] میزرا عبدالرضا کفایی خراسانی، نوه آخوند.

[۲] مرگی در نور، ص ۳۷۹ ـ ۳۸۰٫

[۳] همان، ص ۳۹۷ ـ ۳۹۸٫

[۴] همان، ص ۱۰۲٫


free b2evolution skin