فراخوان تربیت اسلامی فضای مجازی

به یادم باش تا به یادت باشم

شخصی تعریف می کند:
«عازم زيارت بيت الله الحرام بودم؛ براي عرض سلام و خداحافظي خدمت علامه طباطبایی رفتم و گفتم نصيحتي بفرماييد كه به كارم بيايد و توشه راهم باشد. ایشان اين آيه مباركه را قرائت فرمودند:

«فاذكروني اذكركم: به ياد من باشيد تا من به ياد شما باشم.» (بقره/152)
بعد علامه افزود:
«به ياد خدا باش تا خدا به يادت باشد، اگر خدا به ياد انسان بود، از جهل رهايي مي يابد و اگر در كاري مانده است خداوند نمي گذارد عاجز شود و اگر در مشكل اخلاقي گير كرد خدايي كه داراي اسماء حسني است و متصف به صفات عاليه، البته به ياد انسان خواهد بود.»
منبع: سایت گفتمان دینی

متهم: من؛ شاکی: من!

بیشتر اوقات عقب می اندازمش. البته از عقب انداختنش هم می ترسم. کسی از فردایش خبر ندارد؛ عقب افتادن شاید برابر هرگز اتفاق نیفتادن باشد! این خیلی بدتر است! وقتی وقت باز و خلوتی پیدا می کنم، می دانم که وقتش است: وقت محاکمه ی خودم.

شاکی و متهم خودم هستم و داور و شاهد هم خداست.
وقتی خودم را محاکمه می کنم، سعی می کنم راست بگویم. بعضی اوقات چند دقیقه به سوالی که از خودم پرسیده ام فکر می کنم. چون حتی اگر به خودم هم دروغ بگویم، داور را نمی توانم فریب دهم! آن وسط کسی که از دروغش متضرر می شود خودم هستم! نه تنها خودم که دیگرانی که نقصهایم را می بینند هم عذاب می کشند. از این که به من متذکر می شوند که فلان مشکل را داری و من باورشان نمی کنم چون نخواستم مقصر باشم! نه! باید راست بگویم!
این دیدار اجباری و آشنا شدن با «خودم»، اصلاً باعث خوشوقتی نیست! خیلی هم باعث عذاب است! اتفاقاً آخرین مکالمه ام با آن «من گناهکار» همیشه این است: خدا کند دیگر نبینمت! برو به جهنم!

از همه بدتر وقتی است که می خواهم یک تقاضای یک کلمه ای کنم: «ببخشید!»؛ امّا وقتی شروع به اعتراف می کنم، ناخودآگاه تحت تاثیر صمیمیت این داور بخشنده، قبل از ببخشید گفتن، چیزهای دیگری گفته ام؛ مثل:  «غلط کردم!»، «اصلاً حق داری اگر آتشم بزنی!»، «هر کاری کنی حقّم است!» و «آ خدا! دلت میاد؟!»

وقتی تمام می شود، آن حسّ خوب می آید.  حسّ سبکباری! حسّ خلاصی! حسهایی که فقط یک خدای غفور و بخشنده می تواند به انسان سراپا گناه ببخشد.

آن وقتها احساس می کنم سقراطم! در «نمی دانم که نمی دانم» خود غرق نیستم! می دانم که بنده ی بدی بودم؛ حتّی اگر این دانستن، به قیمت سر کشیدن شوکران تلخ حقیقت باشد.

غفلت از مرگ از دیدگاه ایت الله خوشوقت(ره)

يكي از مسائل قطعي زندگی انسان مردن و مرگ است، همه زنده‌ها روزي مي‌ميرند. عمرها در مخلوقات محدود است، اگر چه بعضي ها خيلي عمر مي‌كنند و بعضي ها كم، امّا در عين حال پايان هر عمر بلندی هم باز مرگ است، مرگ يكي از واقعیت‌های قطعي و حتمي است كه همه هر روز مي‌بينيم، تشيع جنازه مي‌كنند و گاهي قبرستان مي‌رويم مي‌بينيم، شرح حالش را در کتاب‌ ها مي‌خوانيم این قدر اين مسأله به ما نزديك است.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیرُموفق و معین؛ ثم الصلاة و السلام علی أشرف الأنبیاء و المرسلین، حبیب إله العالمین، أبی‌القاسم محمد صلی الله علیه و علی أهل بیته الطاهرین المعصومین، من الآن إلی قیام یوم الدین؛ سیّما بقیة الله فی الأرضین.

مرگ یک امر یقینی و نزدیک
يكي از مسائل قطعي زندگی انسان مردن و مرگ است، همه زنده‌ها روزي مي‌ميرند. عمرها در مخلوقات محدود است، اگر چه بعضي ها خيلي عمر مي‌كنند و بعضي ها كم، امّا در عين حال پايان هر عمر بلندی هم باز مرگ است، مرگ يكي از واقعیت‌های قطعي و حتمي است كه همه هر روز مي‌بينيم، تشيع جنازه مي‌كنند و گاهي قبرستان مي‌رويم مي‌بينيم، شرح حالش را در کتاب‌ ها مي‌خوانيم این قدر اين مسأله به ما نزديك است.

اشتغال به دنیا علت غفلت از مرگ
عواملي باعث ميشود چيزی به اين نزديكي از ما دور بشود، هر كسي در هر وادي مشغول كار است همان كار او را از تذکر   مرگ و موت باز مي‌دارد. یکی از آن اصناف هم ما طلبهها هستیم. ما درس می‌خوانیم، می‌نویسیم، این ما را از تذکر مرگ باز می‌دارد. بايد يك برنامه منظمي داشته باشيم كه از آن مسأله واقعي دور نيافتيم و اين كاري كه دستمان است ما را از آن عقب نزند، عقب بزند خيلي خسارت بار است. چون مي‌آید و آدم آمادگي ندارد آن وقت ناراحت مي‌شویم ،«مَنْ كَرِهَ لِقَاءَ اللَّهِ كَرِهَ اللَّهُ لِقَاءَهُ»[2]، مشكلات پيش مي‌آيد. در عين حال ما بايد هر لحظه آماده رفتن باشيم چون خبر نمي‌كند. بخواهيم هر لحظه آماده باشيم اين غفلت و فاصله، خطرناك است بايد كَمَش كرد، بنابراين ما علت غفلت خودمان را مطرح مي‌كنيم، ديگران هم بايد مال خودشان را مطرح كنند. آنچه که باعث مي‌شود ما از مرگ غفلت كنيم همين اشتغال به درس و بحث و مباحثه و مطالعه و اين چيزهاست، همين است ديگر. ما عطاري نداريم كه خريدن و فروختن ما را باز بدارد، كار ما اين است، مي‌خوانيم، درس مي‌دهيم، درس مي‌گيريم، مطالعه مي‌كنيم، تقريرات مي‌نويسيم و خيلي چيزهاي دیگر، اگر بيش از اندازه مشغول اين كارها بشويم مانع بزرگي براي ما در نزديك تلقی کردن مسأله مرگ است، این را بايد ما يك جوري تنظيم كنيم که هم انجام بدهيم و هم آن مشكل پيش نياید، اگر ما اين را جمع نتوانيم بكنيم، روزگاري پشيماني سخت و خطرناكي را پیش رو خواهيم داشت.

آمادگی برای مرگ با انجام وظیفه
هر كار حتی خوب، اندازه دارد، ما کار خوب بي‌اندازه نداريم. نمي‌شود تمام وقت را به يك كار خوب داد، ما كار زياد داريم، همه بايد به وقت تقسيم بشود. هم بايد درس بخوانيم، هم مطالعه داريم، هم مباحثه داريم، هم كارهاي ديگر داريم، زن و بچه داريم، هم بايد يك كاري كرد كنار اين كه اگر فردا مرگ آمد نگویيم آقا زود آمدي!، او زود و دير نمي‌آید، به وقت مي‌آید، ولي ما آماده نباشيم مي‌گویيم زود آمده‌اي، او می‌گوید كي بيایم!؟ اين رَوِش كه تو داري تا آخر هم هر وقت بيایم مي‌گویي زود آمدي، چون آماده نيستي، كارهاي ديگر مي‌كني، وقت من را به آن كارها مي‌دهي، از اين جهت چمدان اعمالت خالي مي‌ماند، لذا هر وقت بيایم مي‌گویي زود آمدي، هر روز بايد فكر كنيم فردا ممكن است برويم. چه كار بايد بكنيم؟ وظيفه امروز را بايد انجام بدهيم، تمام شد. وظيفه امروز چيست!؟ كنار درس و بحث و مطالعه و اين چيزها بايد انجام بدهيم، هر دو لازم است هم درس بايد بخوانيم و هم آماده براي مرگ و ورود به صحنه آخرت بشویم، اگر يكي را ما انجام بدهيم آن ديگري را انجام ندهیم، خطر پيش مي‌آيد؛
بنابراين هر روز سهم آن روز را از نظر انجام وظيفه بايد انجام بدهيم. اگر انجام ندهيم واگذار به فردا بكنيم خطر پيش مي‌آيد. امروز وظيفه­مان چیست؟ نماز بايد بخوانيم، بخوانیم، روزه بايد بگيريم بگيریم، واجبات را انجام بدهيم محرمات را هم ترك کنیم، اگر همين امروز عامل مرگ آمد شما آماده‌ايد، تا فردا كه زنده نمانديد، وظیفه فردا را كه از شما نمي‌خواهند، همين امروز بود که وظيفه را انجام دادید، فردا هم زنده بوديم وظيفه فردا را انجام مي‌دهيم و اگر آمد باز آمادهايم؛ چون پسفردا که زنده نيستيم تكليف پسفردا را از ما نمي‌خواهند. هر روز که سهم آن روز را انجام بدهيم آن روز آماده مرگ هستيم، بنابراين، اين نبايد فراموش شود. هم بايد درس بخوانيم، هم وظيفه آن روز از واجب و حرام را بايد انجام بدهيم، كه اگر عامل ِمرگ آمد نگویيم زود آمدي! برگرد، برنمي‌گردد! بنابراين راه جمعش اين است، هم خوب درس بخوانيم و هم وظيفه امروز را خوب انجام بدهيم. اگر اين كار را بكنيم هر وقت آمد خوش آمده است.
وقتی كه كار انجام شد ما اطمينان و يقين پيدا مي‌كنيم و هر وقت مرگ آمد نمي‌گویيم برگرد برو فردا بيا، پس فردا بيا، بعضي ها مي‌گفتند چه وقت آمدن بود امروز هزار تا كار داريم! نمي‌شود اين حرف‌ ها را گفت، آن هم يكي از كارها است ديگر بايد آماده باشيم. او از همه كارها کاری‌تر است،‌ بايد بيشتر آماده آن باشيم. امّا بيشتر وقت گذاشتن براي مشاغل ديگر باعث مي‌شود كه آن سهمش از بين برود و وقتي مي‌آید ما هم به زحمت بيافتيم. بدمان بياید و اين بد آمدن خيلي بد است؛ بنابراين بنا شد كه جمع بین شغل، طلبگي، درس خواندن و به یاد مرگ بودن و آماده مرگ بودن اين باشد كه هم درس بخوانيم هم وظيفه آن روز را انجام بدهيم، اگر انجام بدهيم هيچ مشكلي پيش نمي‌آید. اين رسم و راه است ديگر، غافل از این مي‌شويم و همه‌اش بپردازيم به آن فرداست كه بگویيم زود آمدي برگرد! اميدواريم پروردگار متعال به همه ما توفيق مرحمت كند، اين اولين وظيفه انساني و بندگي كه انجام وظايف روز است ترك نكنيم ان شاء الله. هم كم و آسان است و هم بار ما را مي‌بندد، چون هر روز جمع مي‌شود، چمدان پر مي‌شود.
نثار روح مطهرخاتم انبياء صلی الله علیه وآله و همه حضرات معصومين عليهم الصلاة و السلام و شهداي خط تشيّع و امام شهدا سه صلوات ختم كنيد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.


درس اخلاق حضرت آیت الله خوشوقت تهرانی (اعلی الله مقامه)
مدرسه علمیه حضرت صاحب الأمر عجل الله فرجه
30/10/1389

عوامل بی برکتی چیست؟

 

بسیار می‌ پرسند که چرا زندگی و اموالمان بی برکت است؟ عوامل بی برکتی فراوان است همچون تأخیر نماز، بی نمازی، بد نمازی،[1] خیانت، بی تقوایی و... و عامل برکت نیز تقوا، تجارت، عدالت و... است.[2] در حدیث ذیل به چهار مورد اشاره شده است:
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: «أَرْبَعٌ لَا تَدْخُلُ  بَيْتاً وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ إِلَّا خَرِبَ وَ لَمْ يُعْمَرْ بِالْبَرَكَةِ الْخِيَانَةُ وَ السَّرِقَةُ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الزِّنَاء؛[3] چهار چیز است که اگر یکی از آن ها داخل خانه ای شود خراب می‌ شود و با برکت آباد نمی شود: خیانت کردن (چه نسبت به اموال باشد و یا اسرار و ناموس) سرقت و دزدی ( از مردم باشد و یا بیت المال) شرابخواری و زنا.»
در قرآن کریم آمده است: « لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ»؛[4] اگر اهل روستاها (و شهرها) ایمان آورند و پروا پیشگی کنند ما (درهای) برکات آسمان ها و زمین را بر آن ها باز می‌ کنیم ولی آن ها (آیات الهی را) تکذیب کردند پس ما آنان را در مقابل آنچه انجام داده بودند و کسب کرده بودند مؤاخذه کردیم.» امام علی (علیه السلام) فرمود: «اذا ظهرت الجنایات ارتفعت البرکات؛[5] و وقتی که جنایات ظاهر شوند برکت ها می‌ روند.»

[1]. ر. ک: مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، بیروت، چاپ سوم، 1411 ق، ج‏3، ص‏23.
[2]. ر. ک: بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث، بیروت، ج‏103، ص‏5، ح 13.
[3]. همان، ج‏79، ص‏1، ح 4.
[4]. اعراف/ 96.
[5]. غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد تمیمی آمدی، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1361 ش، ص‏485، ح 10465.

سید جواد حسینی

آقایان! علیکم بالمشهد

گفتار پیش روی شما عزیزان، رویکردی منطقی و به دور از هرگونه تعصب، به فعالیت‌های مولوی اسماعیل زهی، طی چند سال گذشته در منطقه خراسان و مخصوصا شهر مشهد مقدس است. یادآوری این مطالب می‎تواند ما را با سر چشمه فعالیت‌های اخیر گروه‌های تندرو وهابی که در کنار مضجع منور آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام شاهد بودیم، آشنا کند.
اما یادمان باشد همه ما در قبال هتک حرمت به ساحت مقدس چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین مسؤل هستیم و اگر فردی مسؤلیتی هم داشته باشد، این وظیفه یقینا سنگین‎تر خواهد بود.

توصیه مولوی اسماعیل زهی به هم کیشان
سال‌ها قبل که وهابیت و اهل سنت هیچ فعالیتی در مشهد نداشتند، مولوی اسماعیل زهی به هم کیشان خویش توصیه خاصی کرد. توصیه‎ای که مسیر فعالیت اهل سنت و حتی وهابیت در مشهد را عوض کرد؛ آن هم این که «علیکم بالمشهد»!
آری مولوی اسماعیل زهی به هم کیشان خویش نصیحت کرد که فعالیت‌های خویش را در مشهد که مأمن شیعیان جهان به دلیل مرقد مطهر حضرت علی بن موسی الرضا(ع) است، بیشتر کنند. اما این کلام سال‌ها بعد تفسیر شد؛ زمانی که در مشهد پایتخت معنوی ایران اتفاقاتی افتاد که دل تمام شیعیان جهان را غم آلود کرد.
افراد منتسب به مولوی اسماعیل زهی در مشهد شروع به فعالیت کردند. اما این فعالیت‌ها مانند پازلی بود که هر سال اتفاق خاصی در مشهد توسط وهابیت صورت می‌گرفت تا در واقع هم غیرت دینی مسؤلان پایتخت معنوی ایران را محک بزند و هم از میزان هوشیاری آن ها نسبت به این مسائل آگاه شوند.
سال‌های ابتدایی فقط این افراد به تبلیغات افکار خودشان پرداختند. که در این بخش توانستند در سکوت و بی‌توجهی مسؤلان مشهد به خوبی فعالیت کنند. بعد از مدتی کار به هتاکی به مقدسات شیعه رسید که در مراحل ابتدایی برخی از این افراد هتاک دستگیر شدند. اما این همه ماجرا نبود، از سه سال پیش فعالیت وهابیت و نواصب در مشهد وارد شیب تندی شد که هر روز عزمشان برای زدن ریشه شیعه بیشتر می‌شد.
این شیب تند با شروع هتاکی به امیرالمومنین(ع) در شب نامه‌ها شروع شد. اما سال بعد از ماجرای پخش شب نامه‌ها، در سالروز شهادت حضرت زهرا(س) این گستاخی به حدی رسید که این هتاکی‌ها از تریبون و بلندگوی نماز جمعه اهل سنت هم پخش شد.
در این مراحل مسؤلان پایتخت معنوی ایران فقط سکوت کردند!! تا در واقع وهابیت با دیدن این سکوت‌ها و بی‌توجهی‌ها گستاخ‌تر شود و مسأله به حدی رسید که سال بعد خبری در مشهد پخش شد که همه شیعیان جهان و دوستداران امیرالمؤمنین را دچار غم و اندوه کرد و آن هم خبری نبود جز «دستگیری گروهی از وهابیت در مجلسی با عنوان جلسه لعن امیرالمومنین علی بن ابیطالب»!
آری در پایتخت معنوی ایران که مرقد مطهر حضرت علی بن موسی الرضا(ع) وجود دارد. گروهی از هم کیشان مولوی اسماعیل زهی، مجلس لعن امیرالمومنین(ع) را برگزار کردند. البته در این واقعه مسؤلان امنیتی استان با قدرت وارد عمل شدند و این افراد را تار و مار کردند. اما این همه ماجرا نبود، چون دیگر با تعطیل و دستگیر کردن افراد هتاک نمی‌شود جلوی این مسأله را گرفت.
حوزه‌های علمیه مشهد و مسؤلان این شهر مقدس از سال‌ها قبل می‌توانستند با برگزاری جلسات نقد وهابیت به راحتی با این تفکر مقابله کنند؛ اما سکوت و بی‌توجهی‌شان باعث شد تا وهابیت چنان در مشهد و استان‌های خراسان رشد کند تا جایی که گروهک‌های تروریستی هم راه اندازی کنند.

مشهد هم زاهدان شعبه دو شده است
و حالا این گروهک‌های تروریستی وهابی که تا چندی پیش فقط شب نامه‌هایی با امضای آنها پخش می‌شد، قصد اعلام موجودیت دارند و این اعلام موجودیت برای کسانی که با امیرالمومنین(ع) و اهل بیتشان مشکل دارند، چه زمانی بهتر از شب شهادت امیرالمومنین(ع) و چه جایی بهتر از کنار حرم مطهر حضرت علی بن موسی الرضا(ع)؟!
آری قصدشان این بود تا با ایجاد انفجار و حادثه در کنار ضریح مطهر، هم اعلام موجودیت کرده باشند و هم اعلام کنند که مشهد هم زاهدان شعبه دو شده است.
شاید زمانی که مولوی اسماعیل زهی گفت: «علیکم بالمشهد»، خودش هم باورش نمی‌شد هم کیشانش به این سرعت بتوانند اهدافش را تحقق دهند؛ اما سکوت مسؤلان مشهد این اجازه را به آنها داد تا امروز تنها پس از سه سال، به حدی رشد کنند که حتی برنامه انفجار حرم امام رضا(ع) را بریزند.
امروز دیگر حادثه‎هایی که هشدارش را داده بودیم، اتفاق افتاده است. پس بیایید دست در دست هم این معضل و مشکل را از بین ببریم.

سکوت و بی‎تفاوتی تا کی؟
به راستی وقت آن نرسیده است که مسؤلان مشهد و پایتخت معنوی ایران و استان‎های خراسان به این مسأله برسند که هر روز سکوت نسبت به این مسائل باعث دامن زدن به این ماجراهاست؟
آیا وقت آن نرسیده است تا مسؤلان بفهمند ما با کسانی که به امیرالمومنین(ع) ناسزا می‎گویند و ایشان را لعن می‎کنند هیچ وحدتی نداریم؟
امام خمینی(ره) پیرامون وهابیت چنین فرمودند: «مگر مسلمانان نمی‏بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانون‌های فتنه و جاسوسی مبدل شده‏اند، که از یک طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملاّهای کثیف درباری، اسلام مقدس نماهای بی‌شعور حوزه‏های علمی و دانشگاهی، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه‏داران بر مظلومین و پابرهنه‏ها و در یک کلمه «اسلام آمریکایی» را ترویج می‏کنند و از طرف دیگر، سر بر آستان سرور خویش، آمریکای جهانخوار، می‏گذارند.»

حالا چرا شما شعار وحدت با وهابیت با دشمنان امیرالمومنین(ع) می‌دهید؟
آیا وقت آن نرسیده است که مسؤلان به این درک برسند که باید گروه‌های نقد وهابیت را در سطح استان و شهر فعال کنند؟
مگر رهبر انقلاب نفرمودند: «مردم را به دست‌هایى که امروز وحدت را مى‌شکنند، توجه بدهید. با مردم هم صریح حرف بزنید. امروز، آن دستى که آمریکا علیه وحدت تجهیز کرده، عبارت از همین دست پلید وهابیت است.»
اگر شما رهبری معظم انقلاب و امام(ره) را قبول دارید. چرا به حرف‌هایشان عمل نمی‌کنید؟
امیدوارم ماجراهای اخیر و اتفاقات تلخ این روزهای مشهد مسؤلان شهر و استان را از خواب بیدار کند. آقایان! علیکم بالمشهد!
حواستان باشد که:
وهابیت در شیب تندی وارد شده است که اگر جلویش را نگیرید به عنوان یک معضل اساسی برای شهر و استان خواهد شد. پس بیدار شدن امروز بهتر از بیدار شدن فرداست.


اما یکی از پیشنهادات ما برای مسؤلان استان
راه اندازی و تأسیس فرهنگسرای «شیعه» جهت تببین و دفاع از عقاید شیعه در مشهد و سایر شهرهای استان می‌تواند یکی از راه‌های اصلی مقابله با تفکر وهابیت و نواصب باشد

زبان سرخ، سر سبز می دهد بر باد

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم)
خداوند، زبان را عذابی دهد که هیج یک از اعضای دیگری را چنان عذابی ندهد. پس زبان گوید: ای پروردگار! مرا عذابی دادی که هیچ چیز را چنان عذابی ندادی؟ در پاسخ او گفته شد: سخنی از تو بیرون آمد و به شرق و غرب زمین رسید و به واسطه آن خونی به ناحق ریخته شد و مالی به غارت رفت و ناموسی هتک شد.

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 ... 199 »