سفینه (مرکزمدیریت حوزه های علمیه خواهران استان زنجان)














جستجو











کد عکس


 
  یکتایی زهرا(س): در شکوهش در قیامت ...

 

بعضی ماجراها خیلی جدّی تر از چیزی است که ما در زندگی فرض می کنیم و بعضی آدمها بسیار بزرگتر از تصوّر ما هستند. ما، اسیر شده در خاک و زنجیر شده در گناهیم و همین، سبب شده است حضرت طاهره(سلام الله علیها) را، که کوچکترین ناپاکی و لکّه ی ننگی بر دامن ندارد، نشناسیم.

فکرش را که می کنم، فاطمه(س) را، آنان که او را دیدند هم نشناختند. گویا اگر فاطمه(س) با چهره ی حقیقی اش رخ می نمود، دنیا، عظمت او را نمی توانست تاب بیاورد؛ و الّا چرا خداوند باید برای نمایاندن شکوه او، تا قیامت صبر کند؟
کیست هم رتبه و هم مقام فاطمه(س) در محشر، وقتی که مرکب او در قیامت این چنین آراسته است: «از دو پهلوى آن ناقه (شتر)، حريرهاى بهشتى آويزان، مهار آن از مرواريد تازه، پاهايش از زمرّد سبز، دم آن از مشک ناب، ديدگانش از درّ و ياقوت سرخ خواهد بود.»(1)
کیست هم شأن او، هنگامی که در اطرافش چهارده هزار ملک بال گشوده اند و امین خانه ی وحی، چبرئیل (علیه السلام) مهار ناقه ی او را به دست گرفته است و فریاد می زند که «سرها را پائین بیفکنید و چشم ها را فرو گیرید که دختر محمّد(صلوات الله علیه و آله) در حال گذر است.» (2)
کیست مدّعی شناخت بانویی که پروردگار بی نیاز عالم، او را مهربانانه چنین خطاب قرار می دهد: «اى حبيبه و فرزند رسول من از من بخواه تا عطا نمايم، شفاعت کن تا من بپذيرم. به عزت و جلال خودم که امروز ظلم و ستم هيچ ستمگرى از نظر من محو نخواهد شد.»(3)
کیست که از عظمت زهرای مرضیه(س) به حیرت نیفتد؛ فاطمه(س) به راستی نشناختنی است؛ اویی که این چنین گذری به سوی بهشت خواهد داشت: «فاطمه در روز حشر در حالى محشور مى‏ شود که لباس زيبايى بر تن دارد، به گونه ‏اى که تعجّب همه ی خلايق برانگيخته مى ‏شود. آنگاه هزار لباس ديگر بر تن مى ‏کند که بر هر کدام آنها به خط سبز نوشته شده: دختر محمّد را با بهترين صورت وارد بهشت کنيد!
آنگاه فاطمه در حالى که هفتاد هزار ملک او را مشايعت مى ‏کنند، مانند نوعروسان وارد بهشت مى ‏شود.»(4) رضوان خدا، جایی است  که به حقیقت بدانجا تعلّق دارد؛ جایی که او از خدا راضی و خداوند از او راضی است؛ این است معنی نام بلند راضیه ی مرضیّه.

پی نوشت:
1. روایت نبویّ است. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) - قم، علامه‏، چاپ اول، 1379 ق.، ج‏3، ص 326.
2. همان.
3. همان.
4. ابن بابويه، محمد بن على، عيون أخبار الرضا عليه السلام - تهران، چاپ اوّل، 1378ق. ج‏2، ص30.

موضوعات: فرهنگی, محتوای تبلیغی
[چهارشنبه 1393-12-27] [ 12:37:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  تخصص گرایی امری ضروری برای حوزه های علمیه ...

 

برگزاری نشست بررسی ضرورت تبلیغ طلاب در عرصه بین الملل و فراگیری زبان های خارجه با سخنرانی حجه الاسلام  والمسلمین مهدی محبّی در واحد آموزشی تربیتی الزهرا(س) زنجان مورخ 13 اسفند ماه 93 مصادف با سالروز شهادت حضرت زهرا(س)

حجه الاسلام  والمسلمین محبّی فرمودند: سه نوع جهاد وجود دارد جهاد اصغر، که همان مبارزه فیزیکی با دشمن است و دیگری جهاد اکبر که جهاد با نفس است و جهاد کبیر که جهاد فرهنگی می باشد. دشمن ما در زمینه فرهنگی فعال است پس ما هم باید در این زمینه پاسخی برای مطرح کردن داشته باشیم ، در مقابل ماهواره با ماهواره باید ایستاد در مقابل سایت با سایت و...

برای این کار باید در حوزه های علمیّه تخصص گرایی مطرح باشد.

 ایشان افزودند: گرچه مخاطب قرآن علی الظاهر پیامبر(ص) هستند ولی برخلاف ظاهر مخاطب قران عموم مردم هستند که میفرماید: جهاد کردن و مبارزه با باطل وظیفه ی همه ی ماست  نه فقط پیامبر(ص)، در جای دیگر اشاره شده :پیامبر آنچه از سوی پروردگارت نازل شده  ابلاغ کن. از این آیه اینچنین برمی آید که باید تبلیغ داشته باشیم که فعل امر دلالت بر وجوب مسئله دارد حال این سوال مطرح میشود که به چه کسانی تبلیغ کنیم باز هم قران پاسخ میدهد «هدی للعالمین »این عالمین شامل همه مردم دنیا میشود.

محبی گفت: امروزه بیشترین جمعیت مردم ملیّت چینی دارند پس باید بیشتر روی آنها سرمایه گذاری کرد برای برقراری ارتباط و تبلیغ دین باید  با زبان آنان آشنا بود. این قضیه مانند قضیه وضو و نماز است، اگر تبلیغ برما واجب است یادگیری زبان ارتباطی هم واجب است.

ایشان افزودند: پشتیبان ولایت فقیه باشید و سخنان ایشان را در مباحث فصل الخطاب قرار داده و خواسته های ایشان را در امور حوزه ها پیگیری نمایید.

موضوعات: دیدار ها, اخبار
[سه شنبه 1393-12-26] [ 12:15:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  پیام مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران به مناسبت ایام فاطمیه ...

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به ایام فاطمیه نزدیک می شویم. ایامی که با یاد و نام و خاطرة دخت مکرم نبی معظم اسلام«صلی الله علیه و آله و سلم» سرشار از معنویت و اندوه است.ایامی که متعلق به حضرت اوست. او که پارةتن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم )(1) و منصورة آسمانی حضرت رحمانی است و زندگی کوتاه، اما سراسر نورانیت و خدامحوری‌اش اسوة  بزرگان عالم وجود(2)است، یاس معطر نبوی که در عنفوان جوانی و بهار زندگانی به بستر شهادت چشم مبارک و حق بین از جهان گذران فانی فروبست و به جوار رحمت جهان آفرین پیوست.

حضرت فاطمه «علیها السلام» اسوة همة فرزندان آدم است و به خصوص برای طلاب حوزه‌های ما سرمشق و راهنما و مقصود و آیینة تمام نمای صفات الهی است و در قرب و منزلت به حضرت لایتناهی تا بدان جا رسیده است که خشم او، خشم خدا و رضایت او، رضایت الهی است(3).

بارها رسول مکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» در برابر شخصیت بی‌همتایش فرمودند: «پروردگار به رضای فاطمه سلام الله علیها راضی و به خشم فاطمه سلام الله علیها خشمگین می‌شود»(4) عظمت مقام حضرتش تا بدان جاست که سرتا پای مبارکش جلوات الهی است و جز خدا در او راه ندارد. متأسفانه هنوز جهان به رفعت مقام و علو منزلت او آگاه نیست و هرچه را که دوستان و شیعیانش هم از بلندای عبودیت و کرامت او گفته‌اند به اندازه ی ادراک خویش ابراز کرده اند وگرنه حقیقت وجود مبارکش هنوز پنهان است و پنهان خواهد ماند.

آنچه شخصیت مبارکش را برای ما بیشتر نمایان می سازد همان مقدار احادیثی است که از زبان معصومین علیهم السلام در میراث فرهنگی شیعه به یادگار مانده است.حدیث گران‌قدری از حضرت باقرالعلوم (سلام الله علیه) نقل شده است که علو مقام دخت نبی مکرم«سلام الله علیها» را به خوبی آشکار می‌سازد. پنجمین پیشوای آسمانی می فرمایند: «ما حجت خدا بر خلایقیم و فاطمه «علیها السلام» بر ما حجت است»(5). بیانی کوتاه که یک اقیانوس رمز و راز در آن نهفته است. شخصیتی که بر حجج الهی حجت است، چگونه با دانش و بینش محدود ما شناخته می‌شود؟

برای هر بانوی مسلمان و هر دختر شیعی، دختر بزرگوار رسول خدا بهترین اسوه و پیشوا و رهنما است. هرکس در همة شرایط زندگی، در شادکامی‌ها و تلخی‌ها و مشکلات جهان، در خانه، در اجتماع، در عبادت و همسرداری و پرورش فرزندان، در معاشرت با دوستان، در ارتباط با مشکلات امت اسلام و وظایف اجتماعی‌اش، در نیک‌خواهی، نیک‌اندیشی، خداجویی و خدامحوری و بندگی و.....می‌تواند دختر بزرگوار رسول الله را و شیوه زندگانی او را سرلوحه کارهای خود قرار دهد. عصمت کبرای الهی به کمالی که فراتر از آن متصور نیست، دست یافته است، فرشتگان با او گفتگو می کنند و ملک و ملکوت الهی در چشمان حق بین او آشکار است و فرمان مبارکش لازم الاجرا و دوستی و پذیرش ولایتش بر همه ی جهانیان واجب و لازم است.

او امیرة عالم وجود است. شخصیتی که فرشتگان مقرب به هنگام عبادت گهواره ی فرزندانش را حرکت می‌دهند تا او بتواند نمازهای طولانی اش را به پایان برد.وجود مطهری که اگر سرسلسله ی ولایت،مولا و مقتدایمان حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) نبود برای او در اولین و آخرین کفوی وجود نداشت(6). ائمه معصومین «علیهم السلام» افتخار می‌کردند که فاطمی‌اند و از سوی او فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستند و از خطاب یابن رسول الله بیشتر از هر لقب و نام دیگری شادمان می شدند.

چه میتوان گفت درباره شخصیتی که از چهارده نور پاک آسمانی برگزیده ی خداست و از (عالّین)(7) است،چکاد سرافراز دست نیافتنی عظمتی که همه ی عالم و آدم در برابر آن بتواضع و خشوع و ارادت  و تسلیم سر فرود آورده اند و جز آن چهارده نور پاک هیچ آفریده ای در درک مقام آنان طمع نمی کند چه برسد به دیگر توهمات. کلام حقی که در زیارت جامعه ی کبیره به آن اشاره شده است(8).

همگان، به ویژه طلاب حوزه‌های خواهران باید به او بنگرند و در همه حال او را اسوة زندگی و شاخص اعمال و رفتارشان قرار دهند و در فراز و نشیب‌های حیات، حضرتش را سرمشق خویش بدانند تا بتوانند از دام چاله‌های شیطان و بیراهه‌های هولناک زندگی در امان بمانند و دنیا و آخرتشان را در سایة ولایت مبارک دامن گستر فاطمی نورباران رحمت و کرامت الهی بنمایند.

کیست که او را بشناسد و دوستش نداشته باشد؟ کیست که مهربان‌ترین دامان عطوفت و شفقت هستی را وا بگذارد. بزرگواری که همة پیروانش بواسطة وجود مبارکش به بهشت می‌روند و آن مهربان در قیامت کبرای الهی اول شیعیانش را به بهشت می‌فرستد و سپس خود وارد می شود(9). بنگریم او حتی در آن گیر و دار قیامت به یاد ماست و ما را فراموش نکرده است سایة محبت و ولایت و کرامتش را از شیعیان خود و فرزندانش و همة آدمیان دریغ نفرموده است. آیا آن قدر که آن مادر بزرگوار عالم وجود به یاد ماست، ما به یاد او هستیم؟

بیایید ایام فاطمیه را زمانی برای بازخوانی زندگی خویش و اعمال و رفتارمان قرار دهیم، هرچند که این ایام با اندوه شهادت حضرتش دل ها را بی تاب ساخته است،شاید که بتوانیم قدمی فراتر به سوی جایگاهی که او برای ما می پسندد برداریم.تقارن ایام شهادت حضرتش با آغاز سال جدید همه ی مارا اعم از مدیران،اساتید وطلاب مکلف می‌سازد که حرمت سالروز شهادتش را پاس بداریم، تا با اهتمام ویژه به برگزاری مجالس سوگواری و گرامیداشت شهادت آن بانوی بزرگوار و تبیین سیره و منش آن اسوة کائنات، اندکی از دین خود را به سرور کائنات نبی اکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در مودت به ذوی القربی(10) ادا نماییم و از عملی که ایام شهادت وجود مبارکش را بی رنگ و یا کم رنگ می‌سازد، بپرهیزیم. باشد که در بزرگداشت ایام فاطمیه کوشا باشیم، انشاء الله.

سلام خدا و فرشتگان و پاکان و سرافرازان و همه ی مومنین و مومنات بر آن بانوی بانوان جهان باد

پی نوشت

1. قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :«فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی ...» بحار الانوار جلد 29 صفحه 32

2.قال مولاناالمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف : (و في ابنه رسول‏اللَّه (صلی الله علیه و آله) اسوه حسنه) دلائل الامانه صفحه 172

3. قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم : (ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها) بحارالانوار جلد 21 صفحه 279

4. همان

5. قال مولانا العسکری علیه السلام : نَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ عَلى خَلْقِهِ وَ جَدَّتُنا فاطِمَةُ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْنا  دلائل الامانه صفحه 172

6. قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم ( هبط علی جبرییل فقال یا محمد  ان الله جل جلاله یقول : لو لم اخلق علیا لما کان لفاطمه ابنتک کفو علی وجه الارض  آدم دونه ) بحار الانوار جلد 43 صفحه 92و 93

7. (ام کنت من العالین) سوره ص آیه 75

8. لا یطمع فی ادراکه طامع.زیارت جامعه کبیره

9. امام باقر(علیه السلام) می فرماید: هنگامی که فاطمه به در بهشت می رسد، به پشت سرش می نگرد. ندا می رسد: ای دختر حبیب! اینک که دستور داده ام به بهشت بروی، نگران چه هستی؟

10. فاطمه(س) جواب می دهد: ای پروردگار! دوست دارم در چنین روزی با پذیرش شفاعتم، مقام و منزلتم معلوم شود.

11. ندا می رسد: ای دختر حبیبم! برگرد و در مردم بنگر و هر که در قلبش دوستی تو یا یکی از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.  تفسیر فرات کوفی صفحه 114

12. قُل لا أَسئَلُكُم عَلَیهِ أَجراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُربى‏؛ (ای پیامبر!) بگو من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم  درخواست نمى ‏كنم جز دوست ‏داشتن اهل بیتم». سوره شوری آیه 23

 

 

موضوعات: دیدار ها, فرهنگی, تبلیغ
 [ 12:13:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  طومار قرض دادن ...

آیت الله مجتهدی تهرانی ره می فرمودند: که آیت الله مشکینی فرمودند: یک نفر از من پول قرض می خواست و من غیر از 5 ریال پول، چیز دیگری نداشتم و با اینکه خود احتیاج داشتم آن را دادم، مقداری که حرکت کردم، یک نفر ترک اردبیلی رسید، و 5 تومان به من داد بعد از آن طلبه ای آمد، و گفت آیا 5 تومان داری به من قرض بدهی؟ من  هم آن را دادم، لحظاتی بعد دیگری رسید و مبلغ 50 تومان به من داد، بعد از آن من دعا کردم که یکی پیدا شود، و این 50 تومان را از ما بگیرد که شاید 500 تومان گیرمان بیاید،ولی کسی پیدا نشد و دعای ما هم مستجاب نگردید.

منبع:کتاب آداب الطلاب

موضوعات: تبلیغ, محتوای تبلیغی, اخلاق و تهذیب
[سه شنبه 1393-12-19] [ 09:00:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  آخرین خاطرات خانه با مادر ...
 1. آخرین سلام
رفتنش، بین غروب کردن آفتاب و جلوه نمودن شب بود. آنگاه که جان به گلوی خسته از بغضش رسیده بود، نگاهی نافذ به فضای رو به رویش دوخت و فرمود: «سلام بر جبرئیل! سلام بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)! خدایا با رسولت همراهم کن. خدایا در رضوانت و در هم جواری ات و در خانه ات در دار السلام قرارم ده.» آنگاه پرسید: «آنچه می بینم، می بینید؟» پاسخ آمد: «چه می بینید بانو؟» فرمود: «این سپاهیان آسمانی را؛ و این، جبرئیل است و این رسول خداست  که می گوید: پیش بیا دخترکم که آنچه پیش روی توست همه خیر است.»(1)

 

جانش، میان زمین و آسمان مانده بود. لب باز کرد و سلام داد. سلامی به جبرائیل(ع)، سلامی به پدرش و سلامی به ملک الموت؛ گویی که حسّ سوگواری ملائک را حسّ می کرد. بو می کشید با آنکه سینه اش شکسته بود؛ گویی که رایحه ی بهشتی پدرش را به مشام می کشید.(2)

2. آخرین دلگرمی

همین زمان ها بود که اسماء را صدا زد و به او فرمود: «جبرئیل برای پدرم در هنگام رحلت، کافوری از بهشت آورد. پدرم آن را سه قسمت کرد. قسمی را خودش برداشت و قسمتی برای علی است و قسمتی برای من.» آنگاه پارچه ای که بر بدن داشت، بر سر کشید و آخرین سخنان را فرمود: «چندی منتظر باش، آنگاه صدایم کن. اگر جواب دادم که هیچ والّا بدان که به سوی پدرم شتافتم.» و ادامه داد: « باقيمانده ی وسایل دفن پدرم را كه در آنجا گذاشته ام، بياور و نزد سرم بگذار.» (3)

اسماء این پا و آن پا می کرد. کمی که گذشت، آرام نجوا کرد: «بانو؟» و صدایی از نفس های خسته ی زهرا(س) به گوشش نرسید. اینبار بلندتر صدایش زد. با نامی که همیشه پاسخ می گفت: «بانو؟ ای دختر محمّد مصطفی(ص)؟ ای دختری که برتر از تو زنی نزایید! اى دختر بهترين كسى كه بر روى سنگريزه‏ ها پا نهاد؟ اى دختر آن كسى كه مقامش به قاب قوسين او ادنى رسيد؟» پاسخی نیامد. اسماء، اشک ریزان به طرف پارچه دوید. پارچه را از چهره ی نیلی فاطمه(س) کنار زد و تلخ گریست. بانویش رفته بود.
اسماء، با تن لرزان و چشم بارانی، بوسه ای بر چهره اش زد و تکانش داد. گویی که خوابیده است. می گریست و می گفت: «اى فاطمه! زمانى كه نزد پدر بزرگوارت رفتى، سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان.»
در میان گریستن اسماء، پسران زهرا(س) رسیدند و تا آمدند، سراغ از مادرشان گرفتند: «مادرمان کجاست؟» اسماء، بغضش را فرو خورد و چیزی نگفت.
حسن و حسین(ع) وقتی جوابی نشنیدند، جلوتر آمدند. درست بالای بدن پارچه پوش مادر و حسن(ع) سکوت را شکست: «برادر! خدا در مصیبت مادرمان به تو اجر بدهد» و بر زانو، زمین نشست. صورتش را به صورت مادر چسباند و بی تاب فرمود: «مادرم! با من سخن بگو پیش از آنکه جان بدهم.» و حسین(ع) به پای مادر افتاد: «مادر! منم پسرت حسین! با من سخن بگو پیش از آنکه قلبم از حرکت بایستد و بمیرم.»
اسماء، تلاشی برای آرام کردنشان نکرد. فقط به یادشان آورد که سخت ترین کار مانده است: «فرزندان رسول خدا! به سوی پدرتان علی بروید و خبر وفات مادرتان را به او بدهید.»
حسن و حسین(ع) بر سرزنان برخاستند و از در به سمت مسجد رفتند. می گریستند و می گفتند: «وا محمّدا! وا احمدا! امروز رحلت تو با وفات مادرمان برایمان تازه شد.»
خبر رفتن زهرا(س) هولناک تر بود یا بیهوش شدن حیدر کرّار(ع)؟ چه کسی می داند...؟ علی(ع) با شنیدن خبر، بیهوش بر زمین افتاد. آبی آوردند و بر صورتش پاشیدند. برخاست و در راه رفتن به خانه می گفت: «زین پس با که آرام گردم ای دختر محمّد؟ تا به حال دل آرامم تو بودی؛ بعد از این خود را به که تسلّی دهم؟»(4)

3. آخرین سخن
گرد هم نشسته بودند؛ خانواده ی در هم شکسته، گریان، بر سرزنان، مظلوم و غریب زهرا(س)، برای گریستن در عزای رفتن او گرد هم نشسته بودند.  آنگاه که زهرا(س) چشم بر روی علی(ع) بست، علی(ع) بی تابی کرد؛ آنچنان بی تابی شدیدی که کسی ندیده بود و گریست؛ همچون آسمان طوفانی، و ناله و فریاد سر داد و برای محبوبه اش خواند:

در هر جمعی، جدايى و افتراقی هست و آنچه نمردنى است، بسيار اندک.
آنچه از دست من يكى بعد از ديگرى می رود، دليل بر آن است كه هيچ دوستى دوام نخواهد داشت و با مرگ از بين خواهد رفت‏.
آيا به زودى از ياد من مى ‏روى و محبّت تو از يادم مى‏ رود؟ آيا بعد از تو كس ديگرى پيدا مى ‏شود كه جاى تو را بگيرد؟
اسماء، زانوان در بغل گرفته ی فرزندان زهرا را می نگریست و زار می گریست: «وای ای یتیمان محمّد(ص)! ما بعد از تو اینچنین تسلّی یافتیم...»؛ امّا نگاه خیس علی(ع) بر صورت زهرا(س) بود.
بالای صورت رنگ پریده اش، نوشته ای بود. علی(ع) آن را برداشت و خواند. در آن نوشته بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم. این است آنچه فاطمه دختر رسول خدا(ص) به آن وصیّت می کنم و آن این است: شهادت می دهد که خدایی جز الله نیست و همانا محمّد(ص) بنده و فرستاده ی او بود. حقّا که بهشت حق و دوزخ حق است و همچنین آن ساعتی که در آمدنش تردید نیست. و همانا خداوند است که از قبرها برمی انگیزاند.
ای علی! منم فاطمه دختر محمّد(ص). خداوند مرا به همسری تو درآورد تا در دنیا و آخرت زوج تو باشم. تو [برای کفن و دفن من] از دیگران برای من مناسبت تری. مرا حنوط ببند و غسل بده و کفنم کن. مرا شبانه دفن کن؛ به گونه ای که احدی از آن با خبر نشود. تو را به خدا سپردم و به فرزندانم سلام مرا برسان تا روز قیامت.»(5)


پی نوشت:

1. مجلسی، محمّدباقر، «بحار الأنوار»، ج‏43، ص 200.
2. المصدر السابق.
3. اربلی، علی بن عیسی، «كشف الغمة في معرفة الأئمة»، ج‏1، ص 500.
4. المصدر السابق، صص500-501.
5. بحرانی، عبدالله، «عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال» (مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد، ج‏11-قسم-2-فاطمةس، ص: 1128.

موضوعات: دیدار ها
 [ 08:53:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  هرزه زبانی!!! ...
 «ای علی! بدترین مردم کسی است که مردم از زبان بد او ترسیده، از روی ترس او را گرامی بدارند.» (1)
بعضی آدمها واقعا همین هستند؛ افرادی بد دهن، اهل داد و بیداد و فحش و ناسزا. خدانکند که از چیزی ناراحت شوند، تمام اطرافیان را به باد فحش و بد و بیراه می گیرند و خیلی وقتها خانه و خیابان هم برایشان فرقی ندارد. احتمالا در اطرافیان دور و نزدیک، از این دست افراد دیده اید. البته شاید هم خدای نکرده خودتان کمی بد زبان باشید. اگر این طور است، این مطلب را بخوانید تا با برخی پیامدهای زشت این رفتار و راههای ترک آن آشنا شوید.

 

دشمن خدا نباشیم
یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) می گوید: «بر امام صادق(عليه السلام) وارد شدم. در ابتدا فرمودند: به من بگو قضيه تو با شتربانت چه بوده است؟ [ سپس فرمودند] بپرهيز از اينكه زشتگو و بدزبان و يا فريادزن يا لعنت كننده باشی. من گفتم به خدا سوگند او به من ستم كرده است. حضرت فرمودند: اگر او به تو ظلم كرده، همانا تو بر او پيشی گرفتی [به سبب ناسزا گفتن، تو هم ستم كردی]. همانا فحش از رفتار من نيست و پيروان خود را نيز به آن امر نمی كنم. از پروردگارت آمرزش بطلب و [به سوی بدی] باز نگرد.»(2)

همچنین امام باقر(علیه السلام) نیز می فرمایند: «همانا خداوند فحش دهنده ی هرزه گو را دشمن می دارد.»(3)

دعوت به ناسزاگویی
غیر از اینکه ناسزاگویی و بد زبانی، یک صفت بد اخلاقی به شمار می آید و به شدت نهی شده است، پیامدهای دیگری هم دارد. برای مثال اصلی ترین پیامد آن، این است که با این کار، دیگران را هم به ناسزاگویی تشویق می کنیم و در حقیقت با این کار خود، آنها را به فحش دادن به خودمان دعوت می کنیم. زیرا خیلی از افراد مقابله به مثل می کنند و رفتار بد را با همان رفتار پاسخ می دهند. همانطور که در قرآن کریم می خوانیم: «خدایان آنها را فحش ندهید؛ چراکه آنها نیز (در مقابل) از روی دشمنی به خداوند ناسزا می گویند.»(4) همچنین امام علی (ع) می فرمایند: «هر كه عيبجويى كند، عيبجويى شود و هر كه ناسزا گويد، پاسخ (ناسزا) شنود...»(5)


نابودی برکت
یکی دیگر از آثار بدزبانی، از بین رفتن برکت از زندگی است. امام باقر (ع) می فرمایند: «هرکس به برادر مسلمانش ناسزا بگوید، خداوند برکت روزی را از او می گیرد و او را به خود واگذاشته و زندگی اش را فاسد می کند.»(6) ان شاالله که خداوند هیچ کداممان را به حال خود رها نکند.

اجابت نشدن دعا
امام صادق (ع) می فرمایند: « مردی در میان بنی اسرائیل مدت سه سال از خداوند فرزند می خواست . زمانی که دید خداوند دعای او را اجابت نمی کند ، گفت : پروردگارا آیا من از تو دورم که صدای مرا نمی شنوی یا تو به من نزدیکی و دعایم را اجابت نمیکنی. پس، کسی [را] در خواب [دید که نزد] او آمد و گفت : همانا تو سه سال است خدا را با زبانی آلوده به ناسزا و قلب بی هراس از خدا و انگیزه غیر راستین میخوانی. ناسزاگویی را از زبانت جدا ، و قلب خود را اهل ترس و تقوا ساز و انگیزه خویش را نیکو کن. آن مرد چنین کرد؛ سپس خدا را خواند و برای او فرزندی به دنیا آمد.»(7)


اما چطور می توانیم که این صفت زشت را از خود دور کنیم؟ شاید در ابتدا کمی سخت باشد، اما با یاری خداوند و نیت پاک و اراده ی قوی، ان شاالله خواهیم توانست.
•    اول اینکه خشم را از خود دور کنیم. بیشتر داد و فریادها و ناسزاگویی ها، ناشی از عصبانیت ماست. نه اینکه هرگز عصبانی نشویم، بلکه مهم این است که در زمان عصبانیت چطور رفتار کنیم. داد و بیداد و فحش و ناسزا دادن کار آسانی است، هنر این است که خودمان را کنترل کنیم.

•    دومین کاری که می توانیم انجام دهیم این است که از فحش و بدزبانی حتی به شوخی هم بپرهیزیم، زیرا این کار نه تنها به خودی خود مذموم و زشت است، بلکه به عادت تبدیل می شود و به مرور زمان از ما یک انسان بدزبان می سازد. اتفاقی که به خصوص در شبکه های اجتماعی در حال گسترش است و به طور ناخودآگاه همه را درگیر می کند، تا جایی که استفاده از برخی واژه های ناشایست، عادی جلوه می کند. «خداوند عزوجل دوست دارد كسى را كه در ميان جمع شوخى كند به شرط آن كه ناسزا نگويد.»(8)
در آخر هم دو نکته ی جالب را یادآور می شویم:
نکته ی اول این است که هرگاه کسی نسبت به ما بدزبانی کرد، در برابرش صبوری کنیم و هرگز بدزبانی نکنیم. امام علی (ع) - خطاب به قنبر- كه مى خواست به كسى كه به او ناسزا گفته بود، ناسزا گويد - فرمودند: «آرام باش قنبر! دشنامگوى خود را خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شيطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كيفر داده باشى. قسم به خدايى كه دانه را شكافت و خلايق را بيافريد، مؤمن پروردگار خود را با چيزى همانند بردبارى و گذشت خشنود نكرد و شيطان را با حربه اى چون خاموشى به خشم نياورد و احمق را چيزى مانند سكوت در مقابل او كيفر نداد.»(9)
نکته دوم هم این است که فکر نکنیم دشنام دادن و بدزبانی، فقط نسبت به انسانها زشت و مذموم است؛ بلکه این کار آنقدر در اسلام ناپسند است که پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: «به بادها ناسزا مگوييد كه آنها (از جانب خداوند) مأمورند و كوهها و لحظه ها و روزها و شبها را ناسزا نگوييد كه گنهكار مى شويد و به خودتان بر مى گردد.»(10)

پی نوشت:

1.    بخشی از وصیت پیامبر اکرم (ص) به امام علی (ع)؛ آیت الله مجتبی تهرانی، کتاب اخلاق الهی، ج 4، مباحث قوه ی شهویه 3، آفات زبان (بخش یکم)، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی، ص 271.
2.    کلینی: کافی، ج 2، ص 326، ح 14؛ به نقل از همان، ص 267.
3.    کلینی: کافی، ج 2، ص 324، ح 4؛ به نقل از همان.
4.    انعام/ 108.
5.    كشف الغمّه، ج 3، ص 136 - منتخب ميزان الحكمة، ص 494. به نقل از سایت شهید آوینی .
6.    حر عاملی: وسایل الشیعه، ج 16، ص 32، ح 20897. به نقل از آیت الله مجتبی تهرانی، کتاب اخلاق الهی، ج 4، مباحث قوه ی شهویه 3، آفات زبان (بخش یکم)، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی، ص 271.
7.     آیت الله مجتبی تهرانی، کتاب اخلاق الهی، ج 4، مباحث قوه ی شهویه 3، آفات زبان (بخش یکم)، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی، ص 172.
8.    امام باقر (ع)؛ كافى، ج 2، ص 663، ح4. به نقل از سایت شهید آوینی .
9.    أمالي المفيد، ص 118، ح 2 - منتخب ميزان الحكمة، ص 264؛ به نقل از آوینی .
10.    علل الشرائع، ص 577، ح 1 - منتخب ميزان الحكمة، ص 264؛ به نقل از همان.

موضوعات: محتوای تبلیغی, اخلاق و تهذیب
[دوشنبه 1393-12-18] [ 09:55:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت